ملاقات زندگان و مردگان، صحنه اي تماشايي


حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام:

«فَيَبْعَثُ اللهُ الْفِتْيَةَ مِنْ کَهْفِهِمْ مَعَ کَلْبِهِمْ» [1] .

«پس خداوند آن جوانان را از پناهگاهشان هم راه با سگشان بر مي انگيزد.»

بسيار زيباست! حيرت انگيز و خيره کننده! عجيب و شگفت آور! اين صحنه ظهور را مي گويم! ملاقات اوّلين با آخرين، زندگان با مردگان، احيا با اموات.

آري از عترت طاهره عليهم السلام چنين رسيده:

«در ماه جمادي الثاني و مقداري از رجب، باراني بر سر مردم فرو مي ريزد که چشم روزگار مانند آن را تماشا نکرده، آن گاه خداي قادر متعال گوشت و بدن اهل ايمان را از ميان قبرهاشان به سانِ شاخه گلي مي روياند. بر مي خيزند و خاک از موهاي سرشان مي افشانند.» [2] .



[ صفحه 46]



آن جوانمردان هفتگانه کهف با آن سگ با وفاشان زنده مي گردند و مرداني از گذشتگان از پشت کوفه به آن پيشواي حق پرستان مي پيوندند، که شمار آن ها بالغ بر 27 نفر خواهد بود. پانزده تنشان از قوم حضرت موسايند آنان که به حق گرويدند و به سوي او هدايت کردند و 7 تن ياران غار آن جوان مردان آرميده در کهف و حضرت يوشع بن نون، و آن نمونه ايمان و برگزيده مسلمان يعني حضرت سلمان و آن محبوب حضرت باري جناب ابودجانه انصاري و آن ثابت قدم استوار مرد راستي و داد حضرت مقداد و شمشير خداي اقدس اقدر جناب انور مالک اشتر رضوان الله تعالي عليهم اجمعين. [3] .

و اينان ياران و هواداران و سرداران مُلک ملکوتي آن مقتداي حق پرستان و آرمان يکتا پرستان حضرت بقية الله الاعظم ارواحنا فداه خواهند بود.

جان بي مقدار ما فداي راهشان و سر و پيکرمان، خاکِ راهي که اين عزيزان بر آن گام مي نهند.



[ صفحه 47]





فانّه من مکّة اذ يظهر

لديه کان حجر فيُظهر




پاورقي

[1] بحارالانوار ج 53 ص 85.

[2] اعلام الوري ص 432، بحارالانوار ج 52 ص 337.

[3] «يخرج مع القائم(عليه السلام) من ظهر کوفة سبع و عشرون رجلاً خمسة عشر من قوم موسي (عليه السلام) الذين کانوا يهدون بالحق وبه يعدلون، و سبعة من أهل الکهف، و يوشع بن نون و سلمان و ابودجانة الانصاري و المقداد و مالک الاشتر فيکونون بين يديه أنصاراً و حکّاماً.» بحار الانوار ج 53 ص 91 ح 95.